#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_182

[[آیـــــــــــــــــــــــدا]]
بلاخره رسیدم ...یاخدااینجاچه خبره ؟ باچندتامردداشت حرف میزد.چهره ی عصبانی وترسناکی داشت ...که خشکش زد باترس کرایه راننده رودادم وپیاده شدم ...زیرلب گفتم:خدایا به دادم برس...آیدین چندقدم جلوآمد وایستاد ...کمی خیره به من شدیهواین شیر آمدطرفم دسته ی کولمو صفت گرفتم تومشتم هنوزبهم نرسیده بود.سیلیش توصورتم فرودآمد نقش زمین شدم ...باصدای خفیفی
ـ ای کمرم ...چنان خوردم زمین که کمرم دردگرفت پوست کف دستمم رفت ...خیزبرداشت ویقممو گرفت از زمین بلندم کرد...اینقدعصبانی بود .که رگ گردنش بیرون زده بود وصورتش سرخ شده بود...صورتش و به صورتم نزدیک کردچنان فریادکشیدکه چشماموبستم
ـ کدوم گوری بودی تاحالا ...ها؟
لال شده بودم ...راننده که هنوز نرفته بود پیاده شد...
ـ نزن آقاگناه داره ...
ـ آیدین یقموول کردوبه طرفش چرخیددستاشوبه کمرزد
ـ شما کی باشید؟
ـ من راننده ی تاکسی...این دختربیچاره جای بدی نبود...خودم بردمش سرمزارپدرومادرش ...آیدین تندی سرش وبرگردوند...
ـ رفته بودی سرمزار.؟
دستموگذاشتم جای سیلی باسرجواب دادم
ـ خوب چراازقبل به من نگفتی .؟..

romangram.com | @romangram_com