#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_181
باشنیدن اسم آیدادیونه شدم صندلی وپرت کردم عقب وبلندشدم ..فریادزدم
ـ آیداچی ؟دحرف بزن
ـ راستش آقانیست ...
ـنیست ؟؟یعنی چه نیست ؟
ـ آقامدرسه روزیروکردیم ...به خدااز دم مدرسه جم نخوردیم ...
کتموبرداشتم بدون توجه به مهمانهای خارجی که بادهن بازبه حرکات دیوانه وارمن چشم دوخته بودن از اتاق زدم بیرون ...نکنه رغیبام ...نه ...خدا...نه...
ـ من دارم میام مدرسه همه جاروخوب گشتید..؟
ـ بله آقا مدرسه روزیروکردیم .
سوارآسان سورشدم ..نعره ی بلندی کشیدم.
ـ مگه دستم بهتون نرسه ...نابودتون می کنم ...
گوشی قطع کردم ...سوارماشین شدم به سرعت نور حرکت کردم ...خدایا...یعنی چی شده ...می ترسیدم دزدیده باشنش ...توکارجدیدم رغبای بدی داشتم دست به هرکاری می زدن ...به مدرسه رسیدم تاپیاده شدم یکی یه سیلی محکم خوابوندم توگوش دوتایشون ...از چندنفردیگه ام کمک گرفتم که دنبالش بگردن ...رفتیم خونه اونجام نبود ...دیگه داشتم دیونه می شدم کلافه دستی توموهام کشیدم ...خدایا چکار کنم آخه این بچه کجاست .؟وای وای نکه فرارکرده..نمی دونم چرا اینقدر نگرانش شدم ؟دم درویلا داشتم تقسیم گروه می کردم که کی کجاروبگرده که یه تاکسی دم درایستاد...چشماموکوچیک کردم تاببینم کی توشه ...خدایا...شکرت...آیداست که داره از ماشین میادپایین ...حال خوشی نداشت چشماش قرمزشده بود...لباساش خیس بود...احساس کردم می لرزه ...از اینکه برگشته خوش حال شدم ...ولی بایدجواب بده کجابوده ؟
romangram.com | @romangram_com