#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_180
وای دیرم شده بودزنگ مدرسه خورده حالاچکارکنم ...آیدین منومی کشه ...بانگرانی گفتم :
ـ آقاتوروخدازودبریددیرم شد
ـ باشه دخترم بگوکجابرم ...
چه مهربانه ...خدابرای بچه هاش نگهش داره ...چون خیلی دیرشده بودآدرس خونه رودادم ...وای چقدر ترافیکه ...یک ساعت گذشته حتما تاحالاآیدین فهمیده ...ازدلهوربدنم می لرزید ..خدابه دادم برسه ...
[[آیــــــــــــــــــــــــــدین]]
سریه جلسه ی مهم بودم که داودزنگ زد.
ـ بله...
ـ س...سلام آقا...
از سلام کردنش فهمیدم بایدچیزی شده باشه ..
ـ هاچی شده زودبگو؟
ـ آقا...آقا...راستش ...آیداخانوم ....
romangram.com | @romangram_com