#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_179

ـ باچادر ؟چادرازکجابیاریم ...؟
ـ آره توچادرمی پوشی وازمدرسه میری بیرون از اونجایی که اوناشک نمی کنن توباشی راحت می تونی دربری ...ازیکی می گیریم ...نگران نباش ...
بانقشه ی ساراازمدرسه زدم بیرون دوساعت وقت داشتم برگردم مدرسه ...یه ماشین دربست گرفتم سرراهم چندشاخه گل ویه شیشه گلاب گرفتم ...از راننده خواستم بمنوه تامنوبرگردونه ...رسیدم سرمزارشون بین هردوشون ایستادم
ـ سلام بابا...سلام مامان ...
زانوزدم باهق هق گلهاروپرپر کردم اول قبرمامانوشستموبعدقبربابارو...بابایی ببین من آومدم...مامان دخترگیس گلابتونت آمده ...ببینید منونگاه کنید..آمدم پیشتون ...مامان یادتت همیشه می گفتی عروس بشی ایشا...مامان عروس شدم ...باباتونبودی ...آیدین منوزد...اشک تمام صورتم خیس کرده بود.بدم زد.هنوزجاش دردداره ...گریه هام شدیدترشد.مامان نمی دونی شب عروسیم چقدرترسیدم ...بابا ...نبودی دستموبزاری تودست شوهرم...آره شوهرم...مامان شوهرم منودوست نداره ...
وسط دوتاییشون به پشت درازکشیدم ...دستاموبازکردم ی دستم روی قبرسردباباو دست دیگموروقبرمامان...خوبه حالاباهم می خوابیم ...منم می خوام پیش شماباشم ...جیغ زدم...بابااااا...بابااااا...ماماااااان...ماماااان...مامان خوبم...زارزدموگریه کردم اینقدرکه غموغصم کم بشه ...ولی نه ...غم دلم سنگینه ...صدام دورگه شده بودگلوم دردمی کردولی اینامهم نبود ....مهم من یتیم بودم که تودنیابه این بزرگی بی کسم...صدای کسی روشنیدم
ـ پاشودخترم ...بسه ...مریض می شی...
سرموبلند کردم تاصاحب صداروببینم همون راننده تاکسی بود.
ـ دخترم خداصبرت بده ...پاشو گلم ...اگه به گریه کردن بود...تاحلاهمه ی این رفتگان زنده شده بودن .
بی رمق نشستم نگاه پرحسرتم وبه سنگ قبرمامان دوختم ...باگریه اول بوسه ی روقبرمامان وبعدبابا کاشتم ...به ساعت رومچم نگاه کردم ...لباسام خیس شده بود.
ـ وای دیرم شد توروخدامنوزودتربسونید...راننده که مردمیان سال باموهای جوگندمی بود.سری تکان داد.فاتحه ی دادوبلندشد.بریم دخترم ...خدابیامرزدشون
ـ ممنون ...

romangram.com | @romangram_com