#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_177

ـ اهم ...
نمی دونم چی تووجوداین دخترهست که من بعضی وقتابراش ضعف می کنم ...معصومیت ...پاکی بچه بازیاش ...اینکه بعضی وقتاحاضرجواب میشه و...دلم می خوادیاسراونوبکوبم به دیواریاسرخودمو...بعضی وقتا م حرف گوش کن می شه ...موندم چطورباهاش رفتارکنم...هم شکنندس هم قویه ...

[[آیـــــــــــــدا]]
بعدازماجرای اون روزفهمیدم که برای آیدین مهمم ...از اون شب که باهم دست دوستی دادیم واقعا"رفتارش عوض شد...درسته هنوز اخمووبامن زیاد...یاشایدم بعضی روزااصلاباهام حرف نمی زنه ...ولی توخونش آرامم ...تصمیم گرفتم که درسموبهترکنم دیگه تومدرسه آروم بودم وحرف گوش کن ...نه به خاطرکتکی که خورده بودم ...بلکه می خواستم ثابت کنم منم می تونم بچه درس خون بشم ...بعدازماجرای اون روزدم مدرسه دوتابادیگاردگردن کلفت وخوش تیپ ازصبح تاظهرکشیک می دادن ...وقتی باهاشون سوارماشین می شدم بچه هاحسرتمومی خوردن ...درجواب سوالهای زیادساراوبچه های دیگه ...فقط میگفتم داییم اینجوری خواسته ...
آیدین بعضی وقتا به مهمونی شبانه می رفت ...نمی دونم چراهیج وقت منوباخودش نمی برد...
دیگه اجازه نداشتم خونه ی عموبرم فقط بعضی وقتهاتلفنی باساغردرتماس بودم ...از این یه نواختی خسته شدم ...شبهابی خواب شده بودم ...بعضی شبازانوموبغل می کردمو یه گوشه تخت می نشستم ...روزوبه امید شب سپری می کردم که آیدین ازدربیادداخل درسته خشک ورسمی بود ...ولی وقتی پاشوداخل می گذاشت تمام غمام پرمی کشید.قلبم تندتندمی زد..یه حسی بهش داشتم ...نمی دونم چه حسی ؟
بعضی روزابایاسی بیرون می رفتم ..ولی باز خوشحال نبودم ...
فرداسالگردوالدینمه بایدبرم سرمزارشون ...ولی چطوربرم ...بایدیه جوری جیم شم برم ...آره زنگ آخرکه ورزش داریم جیم میشم ...ولی بادیگارداموچه کنم ؟از صبح حالم خرابه امروزباباومامانمو ازدست می دموتنهامی شم ...سرم روی میزبودوبه بدبختیام فکرمی کردم...دستی محکم خوردروشونم
ـ هی عاشق شدی جیگر؟
چشمای اشکیموبه سارادوختم ...نگران کنارم نشست ...دستاموگرفت
ـ آیداچی شده...حالت خوب نیست؟

romangram.com | @romangram_com