#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_175
آیدابعدازچندروزرفته مدرسه به راننده گفتم خودم میرم دنبالش ...ولی کارم کمی طول کشید.باسرعت زیاد به طرف مدرسش رفتم .بایدهرچه زودتربرسم هواخیلی سرده ...از روزی که ازخونه ی عموش برگشتیم ...خیلی دلم براش می سوزه واقعابجز من کسی ونداره درسته نمی خوام چیزی بینمون باشه ولی اون الان زن منه منم باید دررفتارم تجدید نظر کنم ...شیطنتاش دلمو شادمیکنه خونم از یه نواختی درآمده ...باسرعت پیچیدم توخیابون مدرسه ...ازدور آیدارودیدم کناردیوارمدرسه ایستاده بود...اون پسره اینجا چه غلطی می کنه ...
همون پسرمزاحم ودوتادوستاش بودند...دارن چی به آیدامی گن چراآیدا...ساکته چراسرش پایینه ...چراچیزی بهشون نمی گه ؟
ـ ای نامردامی کشمتون ...هرکدام یه گوله برف زدن به صورت وبدن آیدا...آیدادستشوگرفت جلوی صورتش
آتیش گرفتم ...محکم زدم روفرمان ...بی اختیارفریادزدم ...می کشتم لعنتی ...
ماشینوکج پارک کردم ...بدون اینکه درشوببندم یورش بردم طرفشون از پشت خراب شدم روسرش
ـ لعنتی می کشمت...
یه مشت حواله صورتش کردم ...هرسه ریختن سرم هم زدم هم خوردم سه نفر به یکی ...صدای جیغ آیدابلند شدبازومو گرفت .همونی که دفعه ی قبل آیداباهاش دعواکرده بودوگرفتم وانداختم توبرفا نشستم روشکمش بامشت صورتش وخونی مالی کردم ...با وساطت مردم از هم جداشدیم چند نفراوناروگرفتن ..چندنفرمنو...آیدادستاشودور کمرم حلقه کرده بودوباگریه به من چسبیده بود...بدنش می لرزید...ومحکم توبغلم گرفتمش ...فریادزدم
ـ اگه یه باردیگه ...فقط یه باردیگه دراین مدرسه ببینمت نیستت می کنم
پسره دادزد
ـ خرکی باشی ها؟
ـ خرعمته عوضی ...
پسرروبه آیداگفت :
romangram.com | @romangram_com