#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_173
ـ حالم بده دارم می میرم ...
دستشوروپیشونیم گذاشت
ـ وای چقدرتب داری.بایدآقاروخبرکنم
دستش وگرفتم
ـ نه نمی خوادکمی استراحت کنم خوب می شم ...
ـ ولی خانوم حالت بده ...ولی توخونه قرص داریم بزاربرات بیارم .
به زورکمی صبحانه خوردم ...ودوباره به تختم برگشتم ...نمی دونم چقدر خوابیدم ...صداهای نامفهومی می شنیدم ...گوشاموتیز کردم ...آره آیدینه ...
ـ چرا خبرم نکردید
ـ آقابه خدا خانوم نذاشت زنگ بزنم بهتون ...
ـ باشه توبرومی رم ببینمش
صدای پاشوشنیدم انگارداشت به سرعت ازپله هابالامی آمد...نفس زنان وارداتاقم شد
ـ آیدا...چته ؟مریض شدی ؟
romangram.com | @romangram_com