#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_168
ـ آره تنبیه ...
آیدین بااخم نگام کرد...ادامه دادم
قراربودبرام لپ تاپ بخره که نخرید...
یاسمین:وای دخترچه جراتی داشتی نگفتی اخراج می شی؟
ـ نه اخه وجودم تومدرسه مثل یه بانکه ...تامن اونجاهستم آیدین تمام کمبودای مالی مدرسه رو جبران می کنه ...
یاسمین شیطون شد.وگفت:
ـ آیدین ...خیلی دوسش داری نه ؟
ـ آیدین لبخندی زد
ـ معلومه
بااین حرف آیدین بدنم داغ شد واقعادوسم داره ...نه بابا الکی گفت:..منم چه سرخوشم ها...صدای آیدین منوازرویای شیرین بیرون کشید
ـ آیدا...می دونی محسن بجز اون فروشگاه...یه شغل مهم داره ؟
ـ نه چه شغلی؟
romangram.com | @romangram_com