#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_167
گفتم چی شده گفت:توکیف معلمش مارمولک گذاشته ومعلمش غش کرده ...
هنوز حرف آیدین تمام نشده بودکه محسن ویاسمین افتادن روهم دیگه وغش غش خندیدن .
محسن باخنده گفت :چطور مارمولک گرفتی ؟
جوابی ندادم ...شده بودم سوژی خنده ...ولی ازاونجاکه برام کادوگرفته بود ازش دلگیرنشدم....آیدن ادامه داد...بازم مونده یه روزسالادالویه می زاره تودستگیره ی ماشین یکی دیگه ازمعلماشکه خیلی وسواس داره...معلم بی چارش اینقدربالا میاره که می برنش بیمارستان ...بلاخره یه روزمدیرش زنگ زدوبادادوبیداد ازم خواست برم مدرسه ...اینبارخلافش سنگین بود.مدیردوتاکاغذداددستم که روی یکیش نوشته بود...بیات :سگ درحیاط ..رواونیکیشم نوشته بود.من گاز میگیرم کسی جلونیاد...
میدونید .پشت مدیروناظمش چسبونده بود...اونام بی خبرازهمه جاتمام مدرسه رودورمیزنن
یاسمین افتادروزمین رودلشوگرفت غش غش خندید...محسن گونشوگرفته بودکه دردش نیاد...
واکجاش خنده داشت...
آیدینم باهاشون بلندبلندمی خندید...باحرص مشت زدم بازوی آیدین
ـ چرامی خندی ...توکه منوتنبیه کردی ...حالامی خندی ...
خنده هرسه شون تمام شد.محسن بااخم گفت:
تنبیه؟
فهمیدم سوتی دادم زودگفتم:
romangram.com | @romangram_com