#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_169

محسن پزشکه تازه تخصص گرفته...
باتعجب
ـ واقعا...ولی کی به فروشگاه به اون بزرگی می رسه ؟
محسن :من ازبچگی کاسبی ودوست داشتم ولی عاشق پزشکی بودم باکمک پدرم اون فروشگاه وزدم ...هروقت فرصت کنم سری به اونجامیزنم...
ـ چه جالب ...
آیدین دوباره شروع کرد
ـ یاسمینم...پزشکه ...متخصص زنان...
چشمام گشادشد ...یکی فکموجمع کنه ...
ـ چه خوب زن وشوهرپزشک...
یاسمین لبخندی زد.
ـ ایشا...وقتی باردارشدی خودم بهت رسیدگی می کنمو بچتوبه دنیا میارم.
از خجالت سرمو انداختم پایین ...

romangram.com | @romangram_com