#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_165

ایدین محسنم بلند خندید...وااینا چشونه باتعجب به آیدین خیره شدم ...سرمو تکون دادم
ـ منظورش چیه ؟هفده هجده یعنی چه ؟
آیدین سریع گفت :
هیچی این دختره خله نمی دونه چی میگه ...
روبه محسن کرد.
ـ محسن می گم بدنیست کمی روزنت کارکن داداش .
محسن راست نشست .
ـ آخه توام یه چیزی می گی ها این از صبح تاشب توبیمارستان سوپرمی بینه حالاانتظارداری باادب باشه ...
آیدین یه دست انداخت توسرش
ـ خاک توسرهردوتاتون ...
منکه خیلی نفهمیدم چی میگن ...عروسکاموکنارگذاشتم ...محسن خندشوتمام کرد.
ـ خوب داداش ازشاهکارای خانوت بگوببینم ...

romangram.com | @romangram_com