#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_156

ـ وایساببینم...
بلندشدوآمددنبالم
ـ اون چیه دستت...
نگاهی به عروسک خرسیم کردم
ـ عروسکه دیگه...
خنده ی بلندی کرد.
ـ حالافهمیدم چشه
دست به کمرشدم سرموتکون دادم
ـ چشش مثلا...
ـ عروسک دستتو می خواد
عروسکوگرفتم پشت سرم
ـ امرا...مال خودمه ...نمی دم...این تنها عروسکیه که دارم...

romangram.com | @romangram_com