#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_152
ـ چرا...ولی حالاپشیمون شدم ...ازاون مدیرفضول وچاپلوس بدم میاد ...باعث شدمن این همه کتک بخورم ...
خندیدوروصندلی نشست ...
ـ اول اینکه کتک که نوش جونت ...دوم که منم از آدمای فضول بی زارم...ولی باعث نمی شه که توجلوی پیشرفتتوبگیری...این هفته رونروولی بعدبایدباانرژی بریوخوب درس بخونی...
ـ چیه ازاینکه زورت به من رسیده خوشحالی؟
از جام بلندشدم می خواستم از جلوشردبشم که مچ دستموگرفت وکشید افتادم روپاهاش شوکه نگاهش کردم ...می خواستم بلندشم...که دستش دورکمرم حلقه کردومانع شد...تب که داشتم تب دارترم شدم ...آب دهنمووبه زور قورت دادم وبه زمین خیره شدم ...اولین باری که اینجوری مهربان شده ...چشماش توصورتم چرخید وخیره به چشمام شد...سکوتی بینمون بود.که نمی دونم چی بود...چرا قلبم تندتندمیزنه چرادیگه ازش دلگیرنیستم ...بادست آزادش سرمو بلندکردودستاشوآروم به صورتم کشید.ولبمولمس کرد...بایه حرکت منوازجاکندو بلندشد برای اینکه نیفتم ناخواسته دستم دور گردنش حلقه شد...رفت طرف کلیدبرق وخاموش کردوبه طرف تخت رفت ...وای خدایا نکنه می خوادکارای خاک برسری کنه...دستام شل شدوبدنم لرزی باصدای لرزان گفتم:
ـ آیدین ....می ...می خوای چکار کنی...؟
منوروتخت خوابوندخودشم کنارم درازکشید
ـ نترس کارید ندارم فقط می خوام تاصبح پیش زنم بخوابم ...همین ...جرمه؟
جوابی ندادم ...سرموبلندکردوگذاشت روبازوش ...به طرفم چرخیددستشودورکمرم حلقه کرد..
از تعجب زبانم بندآمده بود...چی شد...که اینقدمهربون شد...این همه نزدیکی برام مثل یه شوک بودکاملاتوبغلش بین بازوهای بزرگش گم شدم بوی تنش آدمو حالی به حالی می کرد...موهای توی صورتموکنارزد...برق دیوارکوب روشن بود برای همینم راحت صورتشومی دیدم ...
ـ ببین آیدا...می دونم از دستم ناراحتی ...میدونم...ولی قبول کن کارات اشتباه بود...درسته ما مثل زن وشوهر های معمولی نیستیم ...ولی دلیل نمی شه که توهرکاری که دوست داری بکنی ...می دونی من برای این کارم دلیل دارم ...من همه ی تلاشمومی کنم که توکمبودی نداشته باشی دوست دارم به آرزوهات برسی ...می دونی هروقت خانوم مدیرزنگ می زنه وازتوشکایت می کنه دیونه می شم ...آخه چراتومدرسه اینقدرشلوغی؟ ...چراتوخونه ساکتی وگوشه گیر ؟وقتی امروز زن عموت توروزدمی خواستم از وسط نصفش کنم...به خاطرعموت که مردشریفیه چیزی بهش نگفتم ...دلم نمی خوادکسی ازگل نازکتربهت بگه...کلادوست ندارم چیزهایی که مال منه دست کسی بهشون بخوره توام جز دارایی منی از همه ی دارایهام باارزشتری...
اشک ازگوشه ی چشمم ریخت روبازوش
romangram.com | @romangram_com