#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_149

نگاهموبه زمین دوختم ..
ـ بزار برم .
اخمی کرد .دستاشوعقب کشید ..
ـ کجابری ؟مگه جاییم داری ؟دیدی که خونه ی عموتم نمی تونی بری
لبام لرزید راست می گه جایی ندارم که برم بازم گفتم:
ـ توچکارداری ...بزاربرم خودم جاشو پیدامی کنم .
اخمش پرنگترشدچشماشوریز کرد.
ـ می فهمی داری چی میگی
سرشوبه صورتم نزدیک کردمحکمترادامه داد
ـ وای به حالت اگه کارخلافی بکنی خودم می کشمت.امروزبه اندازه ی کافی از حدگذروندی.
انگشت اشارشوجلوی صورتم تکان داد
ـ بارآخرت باشه بدون اجازه ی من از خونه بیرون میری

romangram.com | @romangram_com