#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_147
کنارم نشست وشونه هاموگرفت ...توبرف وگل غلط زدم باگریه دادزدم صدام دورگه شده بود.
ـ لعنت به همتون لعنت به من لعنت به باباومامانم که منو ول کردن ورفتن لعنت به تو لعنت به تو لعنت به زن عمو ...لعنت به من که سربارم ...هه ..هه..هه..
دست بردزیربازوم وبلندم کرد
بسه دیگه خفه شو ...خودت می فهمی چی میگی ؟یه نگابه خودت بنداز..
باجیغ گفتم :
به چی نگاه کنم ؟به بدبختیم به بی کسیم به تو...بتو...چه...اصلا چراآمدی دنبالم چرانمی زاری برم گم شم ...
سرموبه چنگ گرفتم
ـ آی سرم ...داره می ترکه...خداخلاصم کن ...
آیدین درماشینوبازکردموشوت کردتوماشین که بدنم دردگرفت.
ـ سوارشود.
ـ ختره ی چموش
همه جاتاریک بود هوای سردروی بدن گرگرفته ی من اثری نداشت ...آیدین سوار شد.نگاهی به من انداخت به طرفم چرخید
romangram.com | @romangram_com