#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_145
آیدین که حرکت زن عمورودید.ازکوره دررفت
ـ چکارمی کنی چرامی زنیش چه حقی داری دست روش بلند می کنی ؟
زن عمودست به کمرشد
ـ حقشه عادت داره به کتک خورن ...حالاآدم میشه وبرمی گرده سرزندگیش...
بدون توجه به آیدین بازوموگرفت که جای کمربندروی بازوم دردگرفت ازدردچشماموبستم
ـ آی...بازوم....
اشک بودکه ازصورتم پاین می آمد...
آیدین باخشم بازوموازدست زن عمو بیرون کشید
ـ مگه نگفتم دست بهش نزن
زن عموبادادگفت:
ـ پنج سال زحمتشوکشیدم بزرگش کردم باز می خوادسرمنو بچه هام خراب بشه که چی؟ساغر خواستگارداره نمی خوام سایه شومش سردخترم باشه .
روکردبه من
romangram.com | @romangram_com