#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_143
ـبروآماده شوبریم...
بدون اینکه نگاهش کنم گفتم:
ـ نمیام...
بازآرام ولی خیلی محکم ...
ـ لج نکن ...تااون روی سگم بالا نیامده ...زودباش وگرنه بازورمیبرمت...
انگشتامو توهم فشاردادم...
ـ نمیام
همه فهمیدن که بین ما چیزی هست...عموگفت:
دخترم پاشوبه حرف شوهرت گوش بده ...حالایه وقت دیگه میای ...
درجواب عموباگریه گفتم:
ـ نمیرم نمی خوام برم...
زن عمو سرشوخم کرد روسرم.بادادگفت:
romangram.com | @romangram_com