#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_135

ـ علی بیاببین چی برات خریدم ...باچهری شاد آمدجلوم ایستاد
ـ بله آبجی ...چی خریدی برام؟
توپ فوتبال وبیرون کشیدم ...گرفتم طرفش ...جیغی ازخوشحالی کشید..
ـ وای آبجی چقده کشنگه ...ای ول آبجی گلم
خندم گرفت.
ـ کشنگ نه... قشنگ...
خودشوانداخت بغلم وگونمو بوسید...بعدشروع به روپایی زدن کرد...شال ساغرم بهش دادم ..باخوشحال شال یاسی رنگی که باگلهای ساتن صورتی روسرش انداخت وخودشوتوآینه ی قدی دم در دید زد بعدآمدگونمو بوسید
ـ دستت درد نکنه چرا زحمت کشیدی؟
فقط لبخندی زدم ...غم دلم اینقدر زیادبود که برای یه لحضه هم فراموش نمی کردم که چقدربدبختم ..
زن عمو گفت:
ـ دخترم چرازحمت کشیدی یه وقت شوهرت ناراحت نشه
شونه ی بالا انداختم

romangram.com | @romangram_com