#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_132

ـمعصومه خانوم :خانوم توروخدانریدبیرون آقاگفته حالتون خوب نیست..
دستشوپس زدم
ـ ای بابا ...ولم کنیدآقاغلطکرده می خوام برم .
پشت درایستادتامانع خروجم بشه
ـ نمی شه آقابی چارم می کنه ...حداقل بزاریدرانندتونوخبرکنم ..
سرمودادم بالاوبااخمودادزدم
ـ راننده نمی خوام دست ازسرم بردارید
تمام توتنمو جمع کردم هولش دادم عقب دروبازکردموالفرار...باسرعت از پله های بزرگ خونه که چندتابودن پاین رفتم ...معصومه خانوم پابرهنه دنبالم دویددادزد
ـ خانوم توروخدانریدآقامنومی کشه ...
توجهی نکردم به سرعت ازاین زندان زیبا فرارکردم ...کمی دویدم تاکسی بهم نرسه یه تاکسی رسید دست تکان دادم ایستاد ...سریع سوارشدم به عقب نگاه کردم ...معصومه خانوم پابرهنه راندهام وسط خیابون بودن ...ببخشید اگه باعث دردسرتون شدم ...ولی بایدبرم...کجا...نمی دونم...
راننده ازتوآینه نگاهی انداخت
ـ خانوم کجابرم ؟کمکمی خودموجابجاکردم ...

romangram.com | @romangram_com