#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_125

س...س..سلام
حولمو از یقه گرفتم ..بااخم جلو آمد دستمو عقب زد از شونه حوله روپایین آورد جای کمربندو نگاه کرد.بعد بدون حرف رفت ازتوکمد بلوزشلوار یاسی رنگی بیرون کشید داددستم
ـ بگیر بپوش
باترس ازش گرفتم ...پشتشو کردبه من منم سریع پوشیدمشون سرم گیج می رفت.زانوهامو بغل کردم ناخونامو می جویدم بدنم می لرزید ...جلو آمد دستامو از دهنم بیرون آورد .
ـ پاشو شام سرد شد.
ـ سیرم نمیخورم ..
چشمام تارمی شد..سرم گیج می رفت.دستمو گرفتم جلوی دهنم اونم منتظر سرپاایستاده بود.می خواست چیزی بگه که یهو بالا آوردم .سریع سطل آشغال کنار تختموگرفت جلوی دهنم .با ناراحتی گفت:
ـ چت شده حالت بده ؟
می خواست پشتمو ماساژبده که جیغم بلند شد .
ـ آی آِیییی...پشتم ...
چشمام پراشک بود تار می دیدم باتعجب واخم به من نگاه کرد.لباسمو از کمربالاکشید .چشماشو بست .زیرلب چیزی گفت که منم شنیدم .
ـ آه...دستم بشکنه...

romangram.com | @romangram_com