#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_121

سرشوبه طرف پایین چندبار تکانم داد.مچ دستمو گرفت بادر زدن وارد شدیم اینقدر مچمو صفت گرفته بودکه دردم گرفت.ولی جرات کاری نداشتم ..خانوم مدیر بادیدن آیدین از جاش بلندشد ناظمم همینطور
آیدین:سلام ببخشید دیرشد .مسیرطولانیه ..سلام خواهش میکنم بفرماییدبشینید
هنوز مچ بدبختم اسیردستای گندش بود دست که نیست آچارفرانسس هردو نشستیم .
آیدین:بفرماییدسراپاگوشم .
خانوم مدیر نگاهی به دست منو آیدین کرد.وشروع به زرزدن کرد .
هردونوشته روداددست آیدین ...آیدین بااخم خوندشون بعد زد زیرخند..
ـ این چیه دیگه ؟
ناظم :دست گل همسرشماست.چسبونده پشت مامیدونیدبچه هاچقدربه ماخندیدن؟آیدین دستموول کرد باشدت سرشوبه طرف من چرخوند.
ـ آره آیدا...کارتوبود؟
به سختی آب گلومو قورت دادم
ـ نه کارمن نبود.
مدیر :داری دروغ می گی یکی از بچه هاتورودیده .

romangram.com | @romangram_com