#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_122

گفتم:منودوستام دروغ نگفتیم ..
آیدین نگاه غضب ناکی به من کرد .که یعنی خفه شوسرموانداختم پایین...
آیدین : آیدابه خاطرکاری که کردی معذرت خواهی کن .
ازدست همشون خسته بودم شونموبالااندختم.
ـ من کاری نکردم که معذرت بخوام
صدای آیدین بلندشد.
ـ آیداااا....
لباموجمع کردم دوباره شونمو بالادادم ..
سکوتمودید خودش معذرت خواهی کرد ...به درک...مرد تیکه ی غول بیابونی ...خانومدیر که از حرکت من جاخورده بود برای اینکه بیشتر آیدینو از دست من عصبانی کنه کارنامه ی قشنگمو روکرد ...ای بمیری ...بشکه صد تنی..آیدین بادیدن نمره های دسته گلم که درحد ده دوازده بود سورخ شد نگاه گرگرفتشو به من دوخت بعد کارنامه روگذاشت توجیبش ...روبه مدیر کردوگفت:
اگه اجازه بدیدمرخص شیم البته آیدارم می برم
ـ بله خواهش می کنم
روبه من

romangram.com | @romangram_com