#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_119
من ومریم وسارا ...معلوم بود کسی مارودیده ورفته خودشیرینی ...هرسه به هم نگاه کردیم واز کلاس به قصد دفتر مدرسه زدیم بیرون .
مریم :خاک برسرمون شد ...بی چاره شدیم
لباشو گاز می گرفت وسرشو تکان می داد .
سارا:
حالا صبرکنید ..شاید موضوع چیز دیگه ی باشه .
باخنده زدمم توسرش
ـ خودتوگول می زنی اسکل ...هه هههه
به دفتر رسیدیم منم کمی ترسیده بودم نه از اینا بلکه از آقاشیره ...
بادر زدن وارد شدیم هرسه مون این سه تفنگدار صاف ایستادیم ...وای نگاشون کن داره دود از دماغوگوشاشون بیرون می زنه .بعداز کلی دادوبی داد قرار شد به والین زنگ بزنن که تشریفشونو بیارن
..آه از نهادم بلند شد آیدیـــــــــــــــــــــــــــن ....بیچاره شدم رفت .باید کاری می کردم .با التماس گفتم:
ـ خانوم تور وخدا زنگ نزنید ...اصلا کی گفته کارمابوده ؟
ساراو مریمم انکارکردن .ولی گوش این بشکه صد تنی بده کار نبود ...اول خونه سارا بعدمریم ...وای بعد من البته قبل اززنگ زدن به آیدین ساراو مریمو بیرون کرد.صدای آیدین وشنیدم وای به روزم سرموتکان داد. تا جاییکه امکان داشت پوست لبمو کندم .خانوم مدیربعد از کلی خودشیرینی پیش آیدین به من گفت:
romangram.com | @romangram_com