#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_107

لباشو گاز گرفت .
ـ باز که زدی اون کانال ...
هنوز خنده رولبام بود به طرف در مدرسه دوید.نگاه خیلی از بچه هاروم بود نفسی کشیدم وارد مدرسه شدم با کفش نوپالتو نو کیف نو احساس خوبی داشتم درسته همیشه اخمو ولی خیلیم بد نیست .چون هواسردبودصفی تشکیل نشد بادو رفتم داخل کلاس سارا بادیدنم جلوآمد
دستاشو بازکرد باتعجب جیغ زد
ـ واییییی....دختر چه ناز شدی ...چه تپ پسرکشی زدی راستشوبگو گنج پیداکردی ؟
یه پس گردنی بهش زدم .
ـ آره گنج پیداکردم توروسنن...بعداز کلی سرکول هم زدن معلم گرام واردشد.چند دقیقه از کلاس نگذشته بود که از دفتر احضار شدم .هری دلم ریخت یعنی چی شده آیدین به این زودی آمد؟
بادلهره ااز پله ها پایین رفتم پشت دراتاق کمی ایستادم نفس عمیقی کشیدم درو باز کردم اول سرمو بردم داخل آیدین نبود .پسچیکاردارن بامن بااجازه واردشدم
سلام اجازه هست؟
وای یا خدا مثل وحشیا آمد پیشوازم باعصبانیت دادزد .
ـ کم شیطون بودی وبازی گوش حالا پروئیواز حد گذروندی ...خلافت بزرگ شده
بانگرانی پرسیدم

romangram.com | @romangram_com