#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_106

سری به علامت تاسف تکان داد.چندتاتراول پنجاهی از توکیف پولش درآورد .گرفت طرفم
ـ بگیراز این به بدنبایدجیبات خالی باشه .
دستی روسرم گذاشتم که ببینم از تعجب شاخ در نیاوردم ....باچشمای گشادگفتم
این همه پول ....نه خیلی زیاد.بااین میشه همه ی مدرسرومهمون کرد
لبخندی زد
ـ چراکه نه هر کاری دوست داری بکن .
بادیدن این همه پول که مال منه خوشحال شدم باذوق گفتم
ـ ممنون ...واقعا می تونم دوستامو دعوت کنم
بالبخند سرشو تکان داد
البته چراکه نه ...برودیگه دیرت شد باکسیم در باره ی ازدواج حرفی نزن
خنده ای از شادی کردم .
ـ باشه ممنون ...چاکریم ...

romangram.com | @romangram_com