#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_104
بی حرف سوارشدم .
ازکنارچشم نگاه بهم انداخت .وحرکت کرد .
بین مسیر به این فکر می کردم که همه دست به سینه جلوش خمو راست میشن حتی عموی من...وای به حال من ...بایدحواسم باشه پاروی دم آقاشیره نزارم...از حرف خودم خندم گرفت.زدم زیرخنده متوجه نبودم تمام مدت زیر دوربین آقاشیره هستم
ـ چیه به چی می خندی
هول شدم ..
ـ هیجی ....همینجوری خندیدم ...
تارسیدن به مدرسه حرفی بین مون ردوبدل نشد ...کنار خیابون پارک کرد به طرفم چرخیدیه دستشو گذاشت روی فرمان به صورتم خیره شد.
ـ برومدرسه یه کاری دارم انجام بدم میام بامدیرت حرف می زنم ...
نگران گفتم:
ـ اگه قبول نکردچی..؟
بالحن مطمئنی جواب داد
ـ نگران نباش من کارمو خوب بلدم .حالا برودیرم شد.
romangram.com | @romangram_com