#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_103
ـ آقای صادقی از امروز مثل چشمات مواظبشی ؟...فهمیدی...ادرسو نوشتم سر ساعت دم مدرسش باش
آقای دست به سینه سربه زیر جواب داد
ـ چشم آقاروچشمم خیالتون راحت...
آیدین فقط سرشوتکان داد .درماشینو باز کردیه پاشوداخل گذاشت وگفت :
ـ می تونی بری...
بازآقای صادقی سرش توگردنش رفت .
ـ چشم آقابااجازه ...خانو خداحافظ
یعنی موندم توکف این همه جذبه به خدا...
چرا سوارنمی شی؟
بازگیج نگاش کردم
ـ ها.....
ـ ها...نه بله..
romangram.com | @romangram_com