#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_101
ـ از امروز صبحا خودم می رسونمت .موقع برکشتن راننده می رسونتت.
سرجام خشکم زدیعنی من راننده دارم .باصدای آرام گفتم:
ممنون من خودم می رم.
نگاهی به من انداخت .جوابی نداد.چشممو اطراف چرخوندم واااای چه ماشینایی ...دهنم باز باز مونده بود .مثل بچه خنگولا گفتم :
همه ی این ماشینا مال خودته .؟
پوز خندی زد .رفت طرف ماشین سورمه ای رنگی ...چون نمی دونستم اسمش چیه .اسمشو از روش خوندم ...جنسیس ..وااوووو...به طرفم برگشت.
ـ چیه چرا این جوری نگاه می کنی معلومه همشون مال خودمه ...
بی اختیار ذوق مرگ شدم ...محکم دستامو به هم کوبیدم ...
ـ ای ول داش ...خیلی با حالی ...
از حرفم خندش گرفته بود ولی زود قیافه ی جدی به خودش گرفت:خوشم میادزودخودشوجمع می کنه
ـ باز تو اینجوری حرف زدی.؟
لبمو گزیدم
romangram.com | @romangram_com