#آقای__دیوانه_و_دلبر_پارت_190
رو حرف من حرف نزنا وقتی میگم میای یعنی میای
نفس عمیقی کشیدم و گفتم:خیل خب حالا کی،هست
ترانه که از اومدنم مطمئن شده بود،با ذوق گفت:برای نهار دعوتمون کردن طرفای یازده راه میفتی
_اوه پس کلا منتفیه چون نمیتونم بیام
جیغ زد :اونوقت چرا
_کوفت بگیری،کر شدم،دانیال بم مرخصی نمیده
یعنی خاااک مثلا دوست دخترشی
خندیدمو گفتم:دلش واسم تنگ میشه
عووووق.به هرحال من نمیدونم منو امین فردا ساعت یازده میایم دنبالت
پوفی کشیدم و گفتم:باشه یکاریش میکنم
_دانیااال
جون دانیال
_میخوام برما
romangram.com | @romangram_com