#آقای__دیوانه_و_دلبر_پارت_186
"اره عزیزمن زود زود دلم واست تنگ میشه نمیخوام ازم دور شی،الانم دلم تنگته چه برسه به اون موقع که رفته باشی خونه"
هرچی صبر کردم دیگه جواب نداد بیخیالش شدم و شروع کردم به بررسی پرونده های روی میزم
یکم که گذشت صدای باز شدن دراومد بدون اینکه سرمو بیارم بالا گفتم
_خانم موسوی چند بار گفتم برای،داخل شدن اجازه بگیرید
مسلما من نیازی به اجازه گرفتن ندارم جناب رییس
سرمو اوردم بالا و قیافه ی خندون و شادشو دیدم و نمیتونم منکر لبخندی که اومد روی لبم بشم
_البته که شما نیازی به گرفتن اجازه ندارید،فقط الان تایم کاریه ها خانم خانما
اخم شیرینی کرد که دلم میخواست همون لحظه این چهره ی بامزشو بوس،بارون کنم
والا جناب رییس منم علاقه ای به دررفتن از زیر کار ندارم،فقط میخواستم دلتنگی یکی و رفع کنم،که البته انگار اونقدرام دلتنگ نیست
داشت میرفت بیرون که سریع از جام بلند شدمو مچشو گرفتم و برش گردوندم سمت خودم
_چیشد تایم کاریتون تموم شد؟
نخیر ولی رفع دلتنگی مهمتر از تایم کاریه
دستشو کشید روی یقه ی لباسمو با ناز گفت:اها که اینطور ،حالا چقدر رفع دلتگیتون طول میکشه
با پشت دستم گونشو نوازش کردم وگفتم:دلبری کردن جلوی یه گرگ گرسنه زیاد،کار جالبی نیستا،ممکنه اقا گرگه اختیار از،کفش بره و یه لقمه ی چپت کنه
romangram.com | @romangram_com