#آقای__دیوانه_و_دلبر_پارت_185
دانیال
با تحسین به شریفی نگاه کردمو گفتم:کارت حرف نداشت،افرین
وظیفست قربان،فقط باید حواسمون باشه مسلما بفهمند ما مشتریاشونو بر زدیم علیهمون اقدام میکنند
_اره مطمئنم عمو ساکت نمیشه،راستی شاهرخ که از این قضیه چیزی نفهمید؟
نه قربان،بغیر از منو شما و طرفای قرارداد کسی خبر نداره
یه نگاه به گوشی که صفحش خاموش و روشن شد انداختمو رو به شریفی گفتم:خیل خب دیگه میتونی بری،بهتره روی کارخونه ی ارس متمرکز شی،عموم تا وقتی اونو داره بمبم نمیتونه تکونش بده
شریفی سرتکون داد و با گفتن چشم رییس از اتاق رفت بیرون
گوشیمو از روی میز برداشتمو پیامشو باز کردم
"معشوقه ی رییس باشی و بخاطر دلدردت بهت مرخصی ندن،خوبه والا"
جوابشو دادم
"مگه دیشب دلت خوب نشد؟ باهم بودیما دلی خانم به این بهونه ها نمیتونی مرخصی بگیری"
به دیقه نکشید که جواب داد
"بگو زود زود دلم واست تنگ میشه نمیخوام بت مرخصی بدم"
romangram.com | @romangram_com