#آقای__دیوانه_و_دلبر_پارت_183


نمیدونم چرا این پیش من انقدر خوش خنده میشه ،تو بقیه وقتا با یه کیلو عسلم نمیشه خوردش

ابو خوردم و ازجام پاشدم

_پاشو دانیال،پاشو که اگه من اینجا بمونم باید گشنه برم خونه

دانیال از جاش پاشدگفت:خب الانم که گشنه ای نه تو چیزی خوردی نه من

_بیا خودم میبرمت یجا که این رستوارنا رو به کل فراموش کنی

با تردید بهم نگاه کرد،که ادامه دادم:ای بابا به من اعتماد،کن دیگه





یه گاز،گنده به ساندویچم زدمو به قیافه ی معذبو بهت زده ی دانیال نگاه کردم،خخخخ بیچاره پسرم تاحالا اینجور جاها نیومده

یادم باشه دیگه در این موارد به تو اعتماد نکنم

با دهن پر گفتم:تو بخور مطمئن باش خودت طالبش میشی

اونم یه گاز بزرگ به ساندویچش زدو گفت:دختر من تاحالا از این چیزا نخوردم یه موقع به معدم نسازه

با تعجب گفتم:دروووغ؟

چشماتو اونجوری نکن وگرنه بجای این ساندویچه خودتو میخورما

romangram.com | @romangram_com