#آقای__دیوانه_و_دلبر_پارت_182


مونده بودم چی بگم که همون لحظه گارسون اومدو با چیدن میز منو از جواب دادن راحت کرد

با دیدن غذای جلوم بادم خوابید

دانیال قیافه ی دمغمو که دید سرشو تکون دادو گفت:تو یکم بخور مطمئنم دوس داری،اصلا میخوای من اول بخورم هوم؟

بعدم اون چوبارو کرد تو بشقاب منو بردجلوی دهنشو خوردش

_دانیال جدی،خوردیش

همونجور که غذارو میجویید گفت:بله،خیلیم خوشمزس،نخوری از دستت رفته

قیافمو تو هم کردمو گفتم:اخه من اصلا بلد،نیستم این چوبارو بگیرم دستم

لپمو کشیدو گفت: حالا قیافتو اینجوری،نکن،خودم میزارم دهنت

لبخند دندونی زدمو گفتم:به به از این کارام بلدی

خندیدو غذارو گرفت جلوی دهنم

با تردید دهنمو باز کردمو خوردمش که ایکاش اینکارو نمیکردم،به محض اینکه طعمش اومد روی زبونم دستمال و برداشتم و غذا رو تف کردم توش

چیکار میکنی دختر

_وای وای مردم این چی بود دیگه....اب ،دانیال اب و بده

بلند خندید و لیوان ابو داد دستم

romangram.com | @romangram_com