#آقای__دیوانه_و_دلبر_پارت_181


نیشمو به زور جمع کردمو گفتم:عههه اینجوری جواب میدی یادم میره چی میخوام بگم

صداشو اروم تر کردو گفت:دیگه باید عادت کنی دلی خانومی،اصلامیخوای من دودیقه یه بار یه جون بهت میگم تا واست نرمال شه،

بعد یه ضربه ی،کوچیک با پاش به پام زدو صورتشو اورد،جلوی صورتمو گفت:تازه باید به چیزای دیگه ام عادت کنی

با خنده لبمو گزیدم و صورتمو بردم جلوترو گفتم:عوم یکی اینارو باید به خودت بگه اقا دانیال

ابروهاشو انداخت بالاو گفت:الان حواست بود،که اعلام جنگ کردی

_نگران نباش عزیزم من حواسم به چیزایی که میگم هست

لبخند،کجی زدوگفت:جنگ،بین گرگ و بره باید جالب باشه

چشمامو چرخوندمو گفتم:الان اقا گرگه تویی؟

با یه لحن خاصی گفت:بله،اونم یه گرگ گرسنه

نگاشو که روی لبام دیدم ،خون دویید تو گونه هامو سرمو بردم عقب که باعث شد دانیال بلند بخنده

همین اول که جازدی خانم موشه

صدامو صاف کردمو گفتم:نخیر ... اینجا مکان عمومیه ها

موذیانه لبخند زدوگفت:مگه ما میخواستیم کاری،کنیم؟

ای بابا بدترشد،که اینم از رو نمیره ها

romangram.com | @romangram_com