#آقای__دیوانه_و_دلبر_پارت_163
بعدم پاشدو بی صرو صدا رفت بیرون
با عصبانیت شماره ی امینو گرفتم تا الوشو شنیدم منفجر شدم
_الو و کوفت الووزهرمار الووحناق
بابهت جواب داد:دلارا خانم،خوبید شما؟
با غیض گفتم:خوبم یا نیستم به تو ربطی نداره این چرت و پرتا چی بوده تحویل ترانه دادی؟
پس اومد بهتون گفت
_معلومه که گفت پس چی،فکر کردی
باورکنید لازم بود ،بزارید به خودش اعتراف کنه که منو میخواد یا نه
نفسمو کلافه فوت کردم بیرون و گفتم:پررو نشیا ولی فکر کنم یه چیزایی تو دلش تکون خورده،حالش خیلی بد بود
با خوشحالی،گفت:جدی،میگید؟
_اره،این قضیه ی میترا رو منتفی کن من یه نقشه ی دیگه دارم تو فقط برو تو کار راضی کردن مامانت
خندیدوگفت:خیلی وقته رفتم ،نگران نباشید همه چی حله،خب رییس نقشه چیه؟
romangram.com | @romangram_com