#آقای__دیوانه_و_دلبر_پارت_164
دارا خیلی جدی رو به مامانم گفت:به نظرمن که ردشون کنید
با تعجب زل زدم به داراو گفتم:اونوقت چرا؟
مامانم زیرلب بی حیایی و گفت و بابام قهقهه زد
دارا سرشو چرخوند سمت منو گفت:کسی که تورو میخواد حتما یه مشکلی،موردی،چیزی داره دیگه بعدم زد زیر خنده
_اصلاهم حرفت خنده نداشت،بابا نگاش کن
بابام درحالی که سعی میکرد خندشو مهارکنه گفت:انقدر دختر منو اذیت نکنید،میخواد عروس،بشه
یکم ازاین حرف بابا خجالت کشیدم و اروم جوری که ترانه نشنوه گفتم:بابا شما که میدونید
بابام یه چشمک زدو چیزی نگفت
ترانه صداشو کمی بلند،کردوگفت:حالا این خواستگارای ناشناس کی میاند؟
مامانم:برای فردا شب قرار گذاشتن،توام مادر با دلارا برو خرید یه دست لباس بخر برای خودت
ترانه با تعجب گفت:واسه ی خودم؟من لباس برای چی میخوام خاله جون
چشمامو از سوتی مامانم محکم بازوبسته کردمو گفتم:ترانه ،مامانم راست میگه دیگه توام یه جورایی خواهر عروسی باید شیکو پیک باشی
دارا دوباره با خنده گفت :بابا،عـرووووس،
یه چشم غره ی توپ بش رفتم که باعث شد همه بزنن زیر خنده
romangram.com | @romangram_com