#آقای__دیوانه_و_دلبر_پارت_159


داشتیم از خنده ریسه میرفتیم که ترانه یکی زد روپامو گفت:نخندید بیشعورا

یاسمین یکم به خودش اومدو گفت:خب حالا اتفاقی بوده دیگه

اتفاقی؟مگه میشه اخه یاسی تو این یه ماه اونقدری که من مزاحم داشتم توی بیستویه سال زندگی مفیدم نداشتم،تازه توی همشونم امین مثله سوپرمنا ظاهر میشه و نجاتم میده

_خو حالا استدلال جنابعالی از این قضیه چیه

چینی به بینیش دادو گفت:نمیدونم دلارا رفتارشم خیلی عوض شده فکر کنم اون چند وقتی که تو زندان بود حسابی ادمش کرده،

یاسمین شیطون گفت:شاید عاشوقت شده

با کنجکاوی به عکس العمل ترانه نگاه کردم ببینم چیزی دستگیرم میشه یانه

لبشو گزیدو گفت:اگه ...اگه چند ماه پیش ...اینو میگفتی حسابی بهت میخندیدم...ولی الان ...الان که این رفتاراشو میبینم گاهی شک میکنم

_اگه بفهمی واقعا اینطوره چیکار میکنی؟

مگه قراره کاری کنم؟بهش میگم ما درد هم نمیخوریم و تمام

باچشمای ریز شده نگاش کردمو گفتم:یعنی تو هیچ حسی بهش نداری؟

نگاهشو ازم دزدیدو گفت:نه ندارم

و من لبخند زدم به این حرکت ترانه،من این دخترو مثل کف دستم میشناختم

یاسمین بحثو عوض،کردو گفت:حالا اینارو بیخیال،اومدم ازتون نظر خواهی کنم

romangram.com | @romangram_com