#آقای__دیوانه_و_دلبر_پارت_151
کلمو گرفتم تو دستامو جیغ زدم:وای ترانه خودم اونجا بودم همه چیو دیدم لازم نیست دوباره سه بعدی واسم تکرارش کنی
لباشو اویزون کردو گفت:خب خیلی باحال بود
_توکه تا قبل از اومدن امینم ،شده بودی جکی چان،بعدم یادت نرفته که این امین کیه
یه اه بلند کشیدوگفت:دروغ چرا ولی امروز،وقتی حمایتشو دیدم،حمایت یکی از اعضای خونوادمو یه لحظه همه چی یادم رفت،دلارا من خیلی وقته عقده ی همچین حمایتایی تو دلم خونه کرده
_باور کن ما همیشه ازت حمایت کردیم و میکنیم
لبخند تلخی زدکه از تلخیش کام منم تلخ شد
هیچی نمیتونه جایگزین خونواده وهم خون ادم بشه...هیچی
گوشیمو برداشتم و رفتم لب پنجره داشت بارون میومد،یه نگاه به صفحه ی گوشی انداختم ولی خبری از دانیال نبود،عجیب بود شاید فقط،چارپنج ساعت از اخرین باری که دیدمش میگذشت ولی این دل ناپرهیز خیلی واسش تنگ بود،حتی با وجود اون صحنه ی نفرت انگیز شکل گرفته توی اتاقش
"خدایا
این دلتنگی های ما را هیچ بارانی آرام نمیکند
فکری کن
اشک ما طعنه میزند به باران رحمتت ."
romangram.com | @romangram_com