#آقای__دیوانه_و_دلبر_پارت_150
اون یکی پسره ام که معلوم بود،خندش گرفته با توپ و تشر ساختگی اومد سمت ترانه و گفت:حالیت میکنم با کی طرفی دختره...دختره ی...چیزدختره وحشی
دیگه داشتم منفجر میشدم خوب شد اینا بازیگر نشدند
واینجا بود،که سوپر من داستان باید وارد میشدو دوشیزشو نجات میداد
اینجا چخبره
با شنیدن صدای امین منو ترانه همزمان کله هامونو به سرعت نور چرخوندیم سمت چپمون
کامی صداشو برد بالاو گفت:به تو ربطی نداره قضیه خونوادگیه
امین همینجور که بهش نزدیک میشد،گفت:از کی تاحالا خونواده ی من شده خونواده ی ادمی مثله تو،
پشت بندشم با کله کوبید تو دماع کامی
بدبخت یه دادی زد که گفتم دماغش شکست،ترانه که با دیدن امین شیر تر شده بود یه چوب از گوشه ی خیابون برداشتو گفت:اگه مردید بیاید جلو تا حالیتون کنم
دیگه قضیه داشت بالا میگرفت که من دست ترانه رو گرفتم و اروم بهش گفتم:تو از کی تالا شدی ننه ی جکی چان ،بیابریم اینا یه فوتت کنن تا مریخ میری هیکلاشونو نمیبینی
کامی که با حالت زاری دماغشو گرفته بود به دوستش که عقبتر وایساده بود گفت:سعید،بیا بریم تا نزدن نفلمون نکردند
خلاصه که فیلمی بود اونجا،
حالا یه نفر باید این امینو جمع میکرد که انقدر جو گیرشده بود تا ته کوچه دنبال اون در به درا دویید
romangram.com | @romangram_com