#آقای__دیوانه_و_دلبر_پارت_147
_اونوقت تو چرا اینجوری با من حرف میزنی
به این نتیجه رسیدم که بهتره فاصله ها حفظ شه
اخ اخ اخ قضیه جدی تر از این حرفابود
_پس خانم خانما قهرن،بعد تنهایی به این نتیجه رسیدی شما
مثله اینکه لحن شوخم بدجور حرصیش کردچون بهم توپید:من شوخی نمیکنم
_منم شوخی نمیکنم
بدون توجه به بحثمون گفت:منو همینجا پیاده کن با ترانه قراردارم
ماشینو گوشه ی خیابون پارک کردم و به دلارا که داشت از ماشین پیاده میشد گفتم:فردا حتما با خانم موسوی صحبت کن مطمئنا صدام اونقدر بلند بوده که یه چیزایی شنیده باشه و البته حتما هم صورت گرگرفته و عصبانی شمیمم دیده
اول با تعجب بهم نگاه کردولی بعد به خودش اومد با گفتن خداحافظ ارومی از ماشین پیاده شد
دلارا
دستمو گذاشتم روسرمو با حرص توپیدم به ترانه:زهرمار وحشی،چرا میزنی،چه مرگته
من چه مرگمه یا تو از اون موقع که اومدی مثل این شکست عشقی خورده ها نشستی جلو من فقط اه میکشی
_ترانه؟
romangram.com | @romangram_com