#آقای__دیوانه_و_دلبر_پارت_146
با بالارفتن دستم صداش قطع شدو با ترس دوقدم رفت عقب
غریدم:تا این دستم نیومده پایین و حرمتا بیشتر از این نشکسته گورتو گم کن ،مثله اینکه یادت رفته من یه دیوونم و به لطف بابات تجربه ی بستری شدن توی تیمارستانو دارم و هرکاری از دستم برمیاد بعدم با صدای کنترل شده ای گفتم:بیرون
به سرعت شالشو سرش کردو کیفشو برداشتو با گفتن برو به جهنمی از اتاق زد بیرون و من با اعصابی له شده نشستم روی مبل
با خبر دادن رحیم نگهبان کارخونه درمورد اینکه دلارا رفته بیرون فوری خودمو رسوندم جلوی در
شیشه رو دادم پایین وگفتم:دلارا بیا بالا میرسونمت
ممنون اژانس خبرکردم مزاحم شما نمیشم
مزاحم؟شما؟
_بهت میگم بیاداخل جلوی نگهبان منو معطل نکن
نمیدونم چقدر تحکم تو صدام بود که دلارا بعد از یه مکث کوچیک در ماشینو باز کردونشست کنارم
بدون حرف پامو گذاشتم رو پدال گاز و ماشین از جاش کنده شد
_راجع به چیزی که چندساعت پیش دیدی...
اومدوسط حرفمو گفت:میدونم روابط شما به من ربطی نداره
عصبانی بودو کلافه اینو از صدای لزرون و دستاش که گره شده بودند توهم فهمیدم
romangram.com | @romangram_com