#آقای__دیوانه_و_دلبر_پارت_141






دلارا

دوهفته ای از روزی که با امین حرف زدم میگذره و من هنوز نتونستم با ترانه در این مورد حرف بزنم ، واقعنم سخت بود مطئنم ترانه از این ادم متنفره چجوری ازش بخوام که یه فرصت بهش بده نه باید یه کار دیگه کنم اینجوری نمیشه

و سریع به امین پیام دادم که:من یه نقشه دارم

گوشیمو گذاشتم رو تخت و رفتم پایین سرمیزشام



_دلارا،بابا کم نمک بریز اون تو،چشمات داغون میشه

همونجور که داشتم قاشقمو میزدم تو خورشتم گفتم:بابا نمک نداره اصلا

با خودم گفتم الان مامانم شروع میکنه به دفاع کردن از خوش نمک بودن غذاش ولی اینجوری نشد ،بابامم که تعجب کرده بود از سکوت مامانم روبهش گفت:خانم چیزی شده؟

مامانم یه اهی کشید وگفت:عصری داشتم با محبوبه حرف میزدم

با شنیدن اسم زندایی محبوبه گوشامو تیز کردم

میگفت معلوم نیس ارسلان چند،وقته چشه ،پاشو کرده تو یه کفش که میخواد بره عسلویه دنبال کار

باشنیدن این جمله از مامانم قاشق از دستم ول شد تو بشقاب

romangram.com | @romangram_com