#آقای__دیوانه_و_دلبر_پارت_138
_درمورد ترانه ست
اخماشو کشید توهمو گفت: چیزیش شده نکنه اتفاقی واسش افتاده؟
فوری جواب دادم: نه نه اونجوری که فکر میکنی نیست
دلارا جون به لبم کردی بگو دبگه
_تو به ترانه...چجوری بگم ...توبه ترانه حسی داری
با تعجب نگام کردوگفت: منظورت چیه؟
_منظور خاصی ندارم میخوام از حس تو باخبر شم
اونوقت خواهر کوچولوی من از کجا همچین سوالی رسیده به مغز فندقیش
با حرص گفتم: عه دارا اذیت نکن دیگه جوابمو بده
یه لبخندزدو گفت: عزیزدلم تووترانه برای من جفتتون یه ارزشو دارید من از همون اولم ترانه رو به چشم یه خواهر کوچولو نگاه میکردم حسم بهش دارم اخه کدوم برادریه که نسبت به خواهرش حسی نداشته باشه
دروغ چرا خیلی ناراحت شدم همش با خودم فانتزی میزدم که ترانه میشه زنداداشم ولی خب مثل اینکه ازاین اقاداداش ما ابی گرم نمیشه
مغموم یه باشه ی کوتاه گفتمو از روی تختش بلند شدم
حالا نمیخوای بگی برای چی این سوالو پرسیدی
یه لبخند ناراحت زدمو گفتم: اگه قرار باشه اتافاقی بیفته خیلی زود همه با خبر میشن
romangram.com | @romangram_com