#آقای__دیوانه_و_دلبر_پارت_137
کلافه گفت:بابا دختر کوچیکه ی اقای محتشم که،اون سری توی شرکت دیدیش
یکم فکر کردم و بعدگفتم:آهااا اره اره یادمه،پارسال دیدمش که اتفاقا کنکورم داشت اون موقع
دارا محکم کف دستاشو کوبید بهم که باعث شد از جام بپرمو بعدگفت:میبینی ،میبینی توروخدا دختره هنوز دوترمم از معماری نخونده ها اومده رونقشه های من عیب گذاشته
خندیدمو گفتم:پس برای همین اب روغن قاطی کردی،خب حالا شاید واقعا یه عیبی داره
برزخی نگام کردوگفت:دلارا،اون دختره خواهر رایانه نمیتونم کاریش کنم ولی تورو که میتونم ادبت کنم پس بیشتر از،این عصبانیم نکن
دستامو به نشونه ی تسلیم بردم بالا وگفتم: باشه باشه تو خون الوده ی خودتو کثیف نکن
دلاراااا
خندیدم و چیزی نگفتم که دارا گفت: راستی باهام کار داشتی که اومدی پیشم؟
وقتی یادم افتاد چیکارش داشتم بادم خوابید دارام که قیافه ی دمقمو دید سریع گفت: چیزی شده اجی؟ کسی اذیتت کرده؟
این داداش ماام که همش تیریپ غیرت برمیداره
_نه دارا راستش...راستش چیزه..یعنی چیزه
دارا که معلوم بود نگران شده حرفمو قطع کردوگفت: درست حرف بزن ببینم چیشده
یه نفس عمیق کشیدم و گفتم: راستش...خب میخواستم ازت یه چیزی بپرسم
مشکوک نگام کرد وگفت:چی؟
romangram.com | @romangram_com