#آقای__دیوانه_و_دلبر_پارت_134


با جیغ گفتم دانیااال

که با خنده سرشو تکون دادو گفت جانم

ای خدا این میخواد منو سکته بده که اینجوری جوابمو میده کلافه گفتم : چرا نمیشه

خب تو یاد نمیگیری

_اگه تو درست توضیح بدی یاد میگیرم

بازم خندید و گیتارو از دستم گرفت وگفت: امروز زیادی تمرین کردیم خسته شدی ،پاشو بریم بیرون یه هوایی بخوریم

داشتم پامیشدم که گوشیم دوباره زنگ خورد،خواستم ریجکت کنم که دانیال نذاشت وگفت: دلارا من جای تو بودم به حرفاش گوش میدادم،شاید واقعا کار واجبی باهات داشته باشه

ابروهامو انداختم بالا وگفتم: این روشن فکریا اصلا بهت نمیادا هنوز یادم نرفته پریروز اون بدبختو بخاطر یه ادرس پرسیدن چجوری چپ و راست کردی

اون حقش بود اینو منی که پسرم میفهمم ادرس پرسیدن بهونش بود ولی این ادمی که من اونروز صدای گریشو پشت تلفن شنیدم قضیش فرق داره

باشک یه نگاه به موبایلم که هی صفش روشن خاموش میشد انداختم تماسو جواب دادم

الو...الودلاراخانوم ت..توروخدا قطع نکنید

نفسمو فوت کردم بیرون و گفتم : فرداساعت 5عصر دم پارک سر کوچمون میبینمت و امیدوارم که حرفات چرت نباشه وگرنه دوباره باید طعم مشتای دارا رو بچشی

انگار خیلی خوشحال شد چون سریع گفت: چشم چشم...هرچی شما بگید

گوشیو قطع کردم و روبه دانیال گفتم: بفرما اینم از این

romangram.com | @romangram_com