#آقای__دیوانه_و_دلبر_پارت_133


با تعجب دستمو از دستش کشیدم بیرون و گفتم:ارسلان چیکار داری میکنی و بعد باحرص ادامه دادم نکنه مستی

با عصبانیت خیره شد تو چشمامو :مست چیه؟نترس بی جنبه نیستم،بعدم با پوزخند ادامه داد:تو داری چیکار میکنی،خوش میگذره بهت؟البته چرا نگذره ،پسره هم خوشتیپه هم پولدار ،عوووم صید خوبیه

با بهت دستمو گرفتم دم دهنمه و بلند گفتم:ارسلان تو چه مرگته؟

یه نعره کشیدو بازومو کشید سمت خودشو از لای دندوناش غرید:من دوستت دارمو تو نمیفهمی،مرگ از این واضحتر

خشک شده بودم سرجام،شنیدن این حرفا از طرف ارسلانی که یه عمر من اونو به چشم برادری نگاه میکردم هضمش خیلی سخت بود

_ا..ر.رسلان،می..ف..همی چ ...چی د..داری میگی؟

پنجه هاشو فرو کرد تو موهاشو گفت:۸ساله این رازو تو این سینه ی کوفتی نگه نداشتم که یه نفر در عرض چند ماه دل تورو ببره

چیزی نگفتم که ادامه داد:اره دلارا،توام دلت باهاشه نه؟

اگه دوماه پیش بود صدرصد میگفتم نه،ولی الان...

وقتی دید چیزی نمیگم یه قطره اشک از گوشه ی چشم چپش چکید که باعث شد چشمامو ببندم ولی صدای لرزونشو شنیدم :

باختم دلارا...تورو باختم...ولی..اینو بدون یکی هست ...که تا اخر عمرت ...مواظبته...چه کنارت باشه...چه نباشه

و بعد فقط صدای پاشنه های کفشش که ازم دور میشد میومدو منی که فهمیده بودم تو دلم چه خبره





romangram.com | @romangram_com