#آقای__دیوانه_و_دلبر_پارت_131
یاسمین به هزار ضرب و زور کوروشو مجبور کرده بود که مشروبم سرو کنن ،با اینکه منم خیلی مخالف بودم ولی خب یاسمینه دیگه کسی جرات نداره رو حرفش حرف بزنه
نگامو چرخوندم سمت میز کناریو شاهرخ و شبنم و دیدم که خیلی معمولی دارند حرف میزنن،به تیپ شبنم که دقت کردم بیشتر حرص خوردم،یه مانتوجلوباز بادمجونی که زیرش یه تیشرت مشکی تا بالای ناف پوشیده بود و پرسینگ نافش قشنگ معلوم بود ،یه شال مشکیم انداخته بود رو موهای فرکرده ی عسلیش،نمیدونم چرا انقدر نسبت به این دختر حسود شده بودم ،شاید چون شم های زنانه ام بهم میگفتن که قصدش جلب کردن توجه دانیاله
رفتم سمت ترانه که داشت با گارسون،درمورد میزشام بحث میکردو دستشو کشیدم و صحبتشونو قطع کردم
چیه دلارا دارم حرف میزنما،الانه که کوروش ودانیال برسند
سرمو کلافه تکون دادمو گفتم:ترانه من چطورم؟
با حرص دستشو از دستم کشیدوگفت:از اون موقع که چشمت به این دختره افتاده ۱۰بار تاحالا ازم پرسیدی
مظلوم نگاش،کردم که لحنشو نرم کردو گفت:بخدا خیلی ناز شدی،حتی نازتر از،بادمجونه
اره راست میگه خیلی خوشگل شدی
با ذوق ارسلانو نگاه کردم که با یه لبخند یه وری داشت نگام میکرد
_ارسلان کی اومدی؟
همین الان با دارا رسیدم
سرمو این ور اونور کردم و گفتم:دارا کجاست نمیبینمش
بی توجه به سوال من خیره نگام کردو گفت:دلارا باید حرف بزنیم
romangram.com | @romangram_com