#آقای__دیوانه_و_دلبر_پارت_130


یاسمین همونجور که شالشو درست میکرد گفت:نخیر نمیذاریم،پاشو که کلی کار داریم

_چه کاری اونوقت؟

یاسمین چشماشو درشت کردو گفت:یعنی تو نمیدونی فردا تولد دانیاله؟

باجیغ گفتم:شوخی میکنی؟

ترانه که تا اون موقع ساکت بود گفت:بجا جیغ جیغ کردن پاشو بریم دنبال کارا که یاسمین کلی برنامه ریخته

_چه برنامه ای؟

تا اینو گفتم یاسمین با هیجان نشست روی تخت و شروع کرد به حرف زدن

این کوروش از وقتی که نامزد کردیم حتی یه بارم نذاشته من یه مهمونی درست حسابی یا یه پارتی چیزی برم ،اخه میدونید اقامون غیرتیه

تا اینو گفت منو ترانه به حالت بامزه ای اوق زدیم که یاسمین به جفتمونم پس گردنی زد

وسط حرف من نپرید،داشتم میگفتم خلاصه که با این شرایط مجبوریم یه تولد طبق شئونات اسلامی بگیریم

با خنده گفتم:مثلا چجوری؟مخصوصا با اون ادمایی که من اون شب تو اون مهمونی دیدم

فکر اونجاشم کردم،یکی از دوستای کوروش یه رستوران خیلی شیک و بزرگ داره،منم تصمیم گرفتم کل اون رستورانو برای اون شب کرایه کنم

_فکر خوبیه،پس بریم تو کارش



romangram.com | @romangram_com