#آقای__دیوانه_و_دلبر_پارت_122


چشمایی که حس میکردم درخششون بیشتر شده رو دوخت توی چشمامو گفت: باشه هر طور میلته پس تو کارخونه میبینمت





هر کاری میکنم نمیتونم چهره ی امروز دلارا روفراموش کنم همش جلوی چشمامه، امروز همش به بهونه های کاملا الکی یا خودم میرفتم پیشش یا اونو میخواستم اینجا نمیدونم چه مرگم شده زودتر از قبل دلتنگش میشم

با شنیدن صدای جیغ یاسمین از تو فکر دراومدمونگاش کردم

_چته دختر چرا جیغ میزنی؟

با حرص گفت: سه ساعته دارم باهات حرف میزنم اصلا انگار نه انگار گل که لگد نمیکنم

خندیدمو گفتم : حرص نخور کچل میشی اونوقت همین کوروشیم که خدا زده پسه سرش اومده سراغ تو ولت میکنه میره ها

دوباره جیغ کشید که صورتم جمع شد از صدای بلندش

اصلا میدونی چیه میرم پیش دلاراجونم هیشکی نمیتونه توروتحمل کنه بدبخت اون زنت

_بخدا خوشحالم میکنی با این کارت،فقط خدا به داد دلارا برسه

دستمال کاغذی رو ازروی میز برداشت و پرت کرد سمتم که جاخالی دادم بعدم همونجور که میرفت سمت در گفت: دلم واسه اونروزایی که مثل جغد زل میزدی به ادمو هیچی نمیگفتی تنگ شده

بلند خندیدمو چیزی نگفتم، بیچاره کوروش

بعد ازاینکه یاسمین رفت گوشیمو برداشتم و رفتم پایین برای سرکشی به کارگرا

romangram.com | @romangram_com