#آقای__دیوانه_و_دلبر_پارت_116
به بغلم نگاه کردمو شاهرخ و دیدم که داره با چشماش به لبام اشاره میکنه
چیزی نگفتمو فقط دست از سر لبام برداشتم
خوشحالم که اومدی
به درک که خوشحالی
_حوصله ام سرفته بودتو خونه
یه تک خنده کرد وگفت: پس یعنی بخاطر دانیال نیومدی؟
فضولی یا مفتش
_چه ربطی به مهندس اریا نژاد داره؟
بحثو عوض کرد و به شمیم و دانیال اشاره کرد گفت: قشنگ میرقصن نه؟
خونسرد گفتم: اره خیلی خوبن
پاشو ماهم برقصیم روشونو کم کنیم
اول خواستم کاردانیال و تلافی کنمو باش برقصم ولی بعد با خودم گفتم چرا باید رقصیدن من با شاهرخ براش مهم باشه همونجوری که رقص اونو شمیم برام مهم نیست ولی بعد یه چیزی تو مغزم جیغ زد وگفت مهم نیست و انقدر داری حرص میخوری
_راستش زیاد حوصله ی رقص ندارم اقای اریا نژاد
اخم کرد گفت: اقای اریا نژاد دیگه چیه ؟شاهرخ صدام کن بعدم بهونه نیار پاشو
romangram.com | @romangram_com